دکترای تاریخ تطبیقی و تحلیلی هنر اسلامی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
10.22034/jivsa.2024.417287.1068
چکیده
تفسیر و خوانش آثار ادبی و هنری بهمنظور فهم اثر و یا نیّت هنرمند، در غالب دانش هرمنوتیک از جمله نخستین نمودهای مواجهه مخاطب با اثر به شمار میآید. فرایند درک اثر هنری به مؤلّفههای گوناگونی چون سبک زندگی و پیشینه هنری هنرمند، سبک هنری رایج در زمان او، جریانشناسی فکری و فلسفی در عصر زیست هنرمند و مخاطب و سازمان فکری و زیباشناسی خالق و مدرِک اثر وابسته است. به دلیل پیچیدگیهای دوسویهای که در فرایند خلق و دریافت و فهم آثار هنری و ادبی وجود دارد، نحلههای فکری گوناگونی از میان طیفهای مختلف متفکّران، ادبا و فلاسفه با تمرکز بر این جریان سیّال، اندیشهورزی و قلمفرسایی نمودهاند. در این میان، تأویل و تفسیر، بهمثابه دو ابزار اساسی برای مفسّر در حوزههای خوانش، دریافت و فهم به شمار میآیند. پژوهش حاضر که از نوع بنیادین بوده و به روش تحلیلی - توصیفی و با رویکردی تاریخی و تطبیقی به گردآوری دادهها از طریق کتابخانهای و اینترنتی پرداخته، در پی پاسخگویی به این پرسش بنیادین نگاشته شده است: «خوانش آثار نقاشی و انیمیشن، بهمثابه دو رسانه از هنرمندانی مشترک، دارای چه مؤلّفههای مشترک و متمایزی است؟» مطالعة موردی این پژوهش، با تمرکز بر آثار نقاشی و انیمیشن از سالوادور دالی و علیاکبر صادقی صورت پذیرفته و نتیجه حاصل آنکه متناسبترین شیوه خوانش هرمنوتیک این دست آثار، بهصورت آمیزهای از تأویل به نیّت مرکزی هنرمند و تفسیر ویژهای است که از سوی مخاطب، بهواسطة رمزگشایی از نمادهای نهفته در اثر شکل میگیرد.