استادیار گروه نقاشی، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشگاه هنر شیراز، شیراز ، ایران
10.22034/jivsa.2026.583922.1179
چکیده
نقاشی خودآموخته ایران با پیوند با تجربه زیسته، تخیل فردی و بیان شهودی، نظامی پیچیده از نمادپردازی و ساختارهای تصویری است که خوانش آن با روشهای رایج تحلیل هنر با چالش همراه است. این آثار، فراتر از بازنمایی جهان بیرونی، بستری برای ظهور جهان ذهنی، ناخودآگاه و تخیل هنرمند هستند. لذا مطالعه ساختارهای تخیلی و نمادین آنها نیازمند چارچوبی نظری است که بتواند لایههای روایی، تصویری و معنایی اثر را همزمان تحلیل کند. هدف این پژوهش تحلیل ساختارهای نمادین و تخیل تصویری در نقاشی هنرمندان خودآموخته ایران بر اساس نظریه ساختار نظام تخیل ژیلبـر دوران و شناسایی الگوهای مشترک و متمایز در سازمانیابی تصویر در آثار منتخب است. پژوهش با رویکرد کیفی و روش توصیفی–تحلیلی انجام شده است. گردآوری اطلاعات به شیوه اسنادی و از طریق منابع کتابخانهای و اینترنتی صورت گرفت. نمونهگیری هدفمند و با انتخاب چهار اثر از چهار هنرمند خودآموخته ایرانی شامل محسن عسگریان، اکرم سرتختی، حسن حاضرمشار و مکرمه قنبری انجام شد. تحلیل آثار با خوانش نشانههای تصویری و تطبیق آنها با منظومههای روزانه و شبانه و ساختارهای قهرمانی، اسرارآمیز و ترکیبی در نظریه ژیلبـر دوران انجام گرفت. نتایج نشان داد اگرچه نشانههایی از منظومه روزانه و ساختار قهرمانی در هر چهار اثر دیده میشود، اما ساختار غالب در بیشتر نمونهها به منظومه شبانه، بهویژه ساختارهای اسرارآمیز و ترکیبی، نزدیکتر است. در این آثار، تخیل بیش از آنکه بر تقابل و حذف استوار باشد، بر پیوند، جذب اضداد، همزیستی عناصر ناهمگون و خلق جهانهایی چندلایه و شناور شکل گرفته است. نقاشی خودآموخته ایران واجد ساختارهای پیچیده تخیلی و نمادینی است که از دل تجربه زیسته، حافظه، ناخودآگاه و جهان ذهنی هنرمند شکل میگیرند. یافتههای پژوهش نشان میدهد نظریه ژیلبـر دوران ظرفیت بالایی برای تحلیل این آثار دارد و میتواند بستری مؤثر برای خوانش ساختارهای نمادین و تخیل تصویری در هنر خودآموخته ایران فراهم آورد.