نشریه مطالعات بین‌رشته‌ای هنرهای تجسمی

نشریه مطالعات بین‌رشته‌ای هنرهای تجسمی

خودآگاهی و شهود در آفرینش هنری از منظر حکمای اسلامی و هگل با نگاهی به آثار سلطان محمد، پیتر بروگل و هیرونیموس بوش

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
کارشناسی ارشد گروه سینما، دانشکده هنر، دانشگاه سوره،‌تهران،‌ایران.
10.22034/jivsa.2026.573411.1147
چکیده
پژوهش حاضر به واکاوی تطبیقی ماهیت آفرینش هنری در دو اندیشه هگل و حکمت اسلامی می‌پردازد که خلق هنر در هردو اندیشه ملهم از شهود و نسبت آن با خودآگاهی‌ست. مسأله اصلی پژوهش، چگونگی تأثیرپذیری فرم و محتوای اثر هنری از مبانی معرفت‌شناختی «خودآگاهی» و «شهود» در این دو سنت فکری است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی با رویکرد تطبیقی و گرداوری منابع نیز به‌شکل اسنادی صورت پذیرفته است که طی آن، آثار نقاشانی چون هیرونیموس بوش و پیتر بروگل به‌عنوان نمونه‌هایی که می‌تواند هگلی تعبیر شوند و نگاره‌های سلطان‌محمد (مکتب تبریز دوم) به عنوان نمونه‌هایی که می‌تواند همخوان با حکمت هنر اسلامی باشد مورد خوانش قرار گرفته‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که در فلسفه هگل، هنر مرحله‌ای گذرا برای تحقق خودآگاهی تاریخی روح است؛ جایی که ایده، برای شناخته شدن، در ماده ظهور می‌کند. تحلیل آثار بوش و بروگل بیانگر این است که هنر غربی با پذیرش زمان خطی و سوژه‌ی زمینی، اضطراب، گناه و واقعیت انضمامی بشر را بازنمایی می‌کند و مسیری از انتزاع به سمت واقع‌گرایی اجتماعی را می‌پیماید. در مقابل، حکمای اسلامی هنر را محصول علم حضوری و اتصال بی‌واسطه به عالم مثال می‌دانند. تحلیل نگاره‌های سلطان‌محمد نشان می‌دهد که هنرمند ایرانی با حذف سایه، پرسپکتیو و زمان خطی، به دنبال محاکات معقول و ثبت زمان دهری (ابدی) است. نتیجه آنکه هنر در نگاه هگل، تلاشی برای پر کردن شکاف سوژه و ابژه در بستر تاریخ است، اما در حکمت اسلامی، هنر نردبانی برای فراروی از تاریخ و تجلی حقیقتی ثابت و فراتاریخی است؛ از این‌رو، هنر در نگاه هگلی به فلسفه و مفهوم و در نگاه حکمای مسلمان به شهود و حضور ختم می‌شود.
کلیدواژه‌ها