آثار هنر فطری به طرز خودانگیخته و در جریان عادی زندگی مردم بومی ایجاد شده و بر طبق ذات خود از قواعد شناخته شده تبعیت نمیکنند. عروسکهای بومی را میتوان از جمله هنرهای فطری بهشمار آورد که بر طبق اعتقادات، رسوم و با نمادهایی از فرهنگ منطقهای خاص به وجود آمده و شباهت فیزیکی با دیگر انواع عروسکها ندارند. عروسک تکه در منطقه آذربایجان که فرا رسیدن بهار را اعلام میکند نیز از انواع عروسکهایی محسوب میشود که به صورت فطری خلق شده و با توجه به اعقادات و باورها مردم آن منطقه به نمایش درآمدهاند. در پژوهش حاضر سعی بر آن است با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانهای به بررسی تاریخی و نمادین عروسک تکه پرداخته و معنای نهفته در آن را بررسی و تحلیل نماید. تحلیل و بررسی انجام شده با استفاده از مطالعات آیکونولوژی صورت گرفته است که توسط اروین پانوفسکی در ابتدای قرن بیستم مطرح شد. با استناد بر این نظریه، تکه در سه سطح پیشاشمایل نگارانه، شمایلنگارانه و شمایل شناسانه بررسی شده است. سطح اول و دوم در مطالعات آیکونولوژیک به ویژگیهای ذاتی و فرمی اثر و عواطف سامانبخش موجود در آن میپردازد. در سطح سوم مطالعات شمایل شناسانه، که به تعبیری مهمترین بخش از این رویکرد است، پیوندهای میان اثر هنری و شرایط فرهنگی و اجتماعی و ادبی سنجیده و بررسی میشود. در عروسک تکه میتوان علاوه ارتباط تنگاتنگ با ادبیات، اعتقادات و باورها، فرهنگ و طبیعت مردم آذربایجان، شاهد انطباق این موارد با ویژگیهای بارز هنر فطری بود.